سفرنامه حج-احرام-شستن(1)
حج چون مي روي بايد بداني كه حج از حاجت است و خواستن و بايد كه بداني كه خواسته ات چيست تا به حج شوي . ادميان از خواسته خود چونان آغشته به گل و لايي كه در راه مانده است و خس و خاشاك در چشم رفته و عاجز و قاصر از ديدن است از خواسته خود آگه نيند و بر راه خود گمراهند حال تو مي خواهي در هر راهي باش.
غسل از شوييدن و شستن است كه اب چون بر هر ناپاكي رود پاكي عايد ارد چونان دريا كه هزاران لاشه وجسد در خود غوطه مي زند و كر و پاك است. اول شستني كه بايد پاك شود فكر توست كه بخش اول فكر تو نيت توست. ادمي چنان ساخته و زاده شود كه هر دم در خبيث ترين دم از حياتش نيت كند پاك مي شود و اين است كه در نمازو روزه و حج و نذر و... اول از همه نيت است.
تو نيت مي كني اما گويي كه نيت اثري در دل و ديده و روحت ندارد. جايي ديگري؛ چيزي ديگر مي خواهي. بايد بعد از اين پاك شدن اني براي پاكي ديده و دل و همه اعضايت نيت كني كه اگر پاك نيستند اول مرتبه پاكي آنها را آرزو كني . بي پاكي اينها نيت به كار تو نمي آيد و غسل و شست وشوي سه گانه جسمت اثري در پاكي تو ندارد و فقط ابيست موقت كه چرك و عرق ساعتي را براي ساعتي از تو دور مي كند. در هر باده و كويي كه هستي نيت به شستن دستت از زر و سيمي كه حق وسهم تونيست بياور؛ در هر منظر و به ياد هر منظري كه هستي با پرده اي از حيا و پرهيز چشمت را با پرده اي از نديدن مقدس شست وشو بده و زبانت را با دست افزاري از نگفتن و خاموشي براي اين شست وشوي مطلوب ايمن ساز!
تا دراين جسم محافظ و همدم روحت سير نكني و پاكي را به ملاقات تك تك ذره هاي كالبد خاكيت نبري تو غسل نكرده اي و شست وشو نشده اي.
كه اگر تو چنين كردي براي رفع خستگي جسمت ازاين تلاش و تكاپوي مجاهدت وار با ابي پاك از جنس جانت هم اغوش شو و تن از خستن و رستن رها كن و غسل نمادين را به جاي بياور كه تو شست و شو و تعميد شده اي و پاكي براي خواسته و حاجتت!