سفرنامه حج-احرام-تن پوش(2)
اينك تو برانگيخته اي براي حضور در پيشگاهش؛ شايد هنوز ياك نباشي و در دلت نهاني هايي داشته باشي كه تورا اماده دربرابر او بودن نكرده باشد. پس هرانچه بر بدن و صورت و جيب و چاكت داري بيرون بيار! خالي شو! رها شو چنان كه روز مرگت فرارسيده باشد! انگار كه اماده مردن مي شوي مگر نه اين است كه خودرا شسته اي و پاك و اراسته مهيا شده اي؟ پس به تن كن لباسي كه همسان ديگران است. لباسي يك دست سفيد چون جهاز مرگ كه مردگان را دربر مي گيرد. نه نخي؛ نه زينتي؛ نه نشاني كه بنمايد كه تو هستي كه تو ديگر نيستي. تو قطره اي يا ذره اي از درياي امواج انساني خواهي شد و تو خواهي ديد كه چگونه همگان چون روز محشر در برابر خانه او به جوشش و جهش درخواهند آمد. پس به تن كن پوشش رستاخيزي را و مهياي حي شدن در برابر او باش. بادستان خود همچون كفن لباس احرام به تن كردن مانند مرگ است ولي انجا ديگران تو را شسته و كفن پوش مي كنند و اينجا هنوز موعد و اجل فرانرسيده و تو خود در اينكار مخير و صاحب رايي.
اينك كه لباس احرام به تن كرده اي و پول و جوال و جل را رها كرده اي مي داني كه اگر پاك نباشي آماده نيستي! پس هنوز فرصت براي پاك شدن داري! به هوش باش ! آماده باش كه مرگ اينگونه است ولي هميشه اينقدر فرصت و اختيار وجود ندارد.