سفرنامه حج-طواف زيارت-گردش ذرات در هنگام سرگرداني نخست(4)
خورشيد خوان خود را بر گيتي نگسترانده بود كه يادبود بهشت؛ آن سنگ مينويي پيش چشمم جلو كرد. جلوه اي ستبر و سنگين چنان كه محو تماشاي جمال جلوه گرو مشعشعش شدم و من ذره اي بي انتها وليكن بي قدر بودم كه ثغلي سنگين و كشنده چون مگنتي جذاب و بي كران مرا به گشتن و وادادن در پيشگاهش فرمان مي راند. خاكي در پيشگاهش شدم و به سجده و التماس افتادم در پايش. ابراهبم و اسماعيل و محمد همين جا خاك شده بودند پيش پايش من هم خاك شدم چنان كه نمي تواستم خلايق مواج و گردان در اطراف و اطوافش را ببينم.
وتو انجا بي حد بي قدر بودن خود را اول بار در ديدن ان مقام ابراهيمي تجربه مي كني و مي ازمايي.
به پيشگاه كعبه مي رسي و چرخابي جذاب و كشنده تو را همراهي خلقي دوار مي كشد و مي برد. گيجي!! با خود مي گويي كه خدايا بزرگ به تو سوگند ياد مي كنم كه بزرگي!!
و ستايش براي چه كسي سزاوار است جز تو؟ چه كسي مي تواند انسان را اينقدر خرد و ريز نمايد جز جذبه و علقه تو؟
و اينگونه به گردش و دوران درمي ايي
از سياهي هاي خود با خدايت مي گويي و تو مي بيني و مي داني كه چقدر درون تو سياه است. مي بيني كه هم كيشان تو با دست يازيدن به ان رخام سيمين چگونه ان را به سياهواره اي الوده رنگ بدل كرده اند. تو مي چرخي و از او بسنده كردن و شيرين كردن دسترنجت را طلب مي كني تو مي چرخي و مي گردي و حيراني از اين گردش خودكار . هم كيشان تو و تو اين گام نهادن مرد وزن در هم را همچون سيلاب و موج ابي بدل كرده اند كه انسان غرق و سرگردان در ان شده است و تو اگر چشم بر هم بگذاري مي بيني كه در موجي از بدن وجسم ادميان بي حس و بي رمق غوطه وري و چيزي از ادم بودن و جسم داشتن در تو خبري نمي كند. اينجاست كه مي بيني طواف مي كني و طواف يعني شناور بودن گرد چيزي كه حركت و ايستادن گرد ديگرو ساير را از تو ساقط مي كند. وردها و زمزمه با تو سخن مي گويند.
ايا اينها كه مي گويي راباور داري؟
مي داني چه مي گويي؟
ايا بزرگتر و والا تر از خدايي كه تو از ان زمزمه و ورد مي خواني در سر و فكرت سراع نداري؟
وردها اعداد و دورها را برايت از يك به هفت مي شمارندو تو از شمارش هم غاصري
يعني بايد غاصر بشوي تا قاصر نماني. فهميدم كه خيلي مانده تا بر تقصيرهايم بيانديشم و چاره اي براي دور شدن ازانها بيابم فهميدم كه شايد تقصيرم بعد از هروله ميان صفا ومروه آميخته اي از شك و اشتباه و هيجان و جهل باشد.
اينجا من بين تقصيرات و خداي خود چون ذره اي بي قدر و بها در 7 دريا غوطه ور بودم