علي شريعتي بهترين مسلمان را كسي مي داند كه بدون طبقه؛ بدون ثروت؛ بدون مقام و حتا بدون سن و مكان مشخصي براي زندگي باشد. اگر چنين شخصي آماج انوار وحي و كلام محمد باشد مسلماني صديق و راستين خواهد بود. علي و ابوذر چنين انسانهايي هستند. يكي هشت ساله و كودك و ديگري بيابانگردي وحشي كه به دامان اسلام مي پيوندند.اما عبدالرحمن عوف و خالد بن وليد و كعب الاحبار در زاوبه مقابل ايشان نشسته اند.از جايي آمده اند كه فرسنگها با اسلام تفاوت دارد. ابوذر سمبل اسلامي است كه از تابيدن حقيقت بر هيچ برامده است. او فقط مي خواهد در زمانه خود چه عثمان بر سر كار باشد و چه معاويه حق را ببيند و حق وجود داشته باشد. در مصرف اگر دزدي و اسراف نباشد حق است حال مي خواهد حرام باشد و يا حلال يعني از حرام وحلال و مالكيت فراتر حقي مي بيند كه در ان اسراف هم نباشد چناننكه به معاويه مي گويد اينچنين كه تو خرج مي كني اگر از مردم باشد خيانت است و اگر ازتوباشد اسراف است.

در طبقه دوم ابن سينا را مي بيند كه شيفته فلسفه يونان است و تا صد بار رساله نفس و مابعد الطبيعه ارسطو را مي خواند و همچنان براي فهمش مي تازد و عشق مي ورزد و دغدغه فكر و ذهن دارد. از نظر شريعتي ابن سينا فكر اجتماعي و درد جامعه ندارد او نگران فهم ذهني خويش است. او بزرگ شده مكتب مشاء يوناني در بلاد اسلام است. او يك مسلمان واقعي نيست و اگر 500 نفر چون او هم باشد نه حقي افزوده مي شود و نه حقي كاسته مي شود.

حلاج در طبقه سوم است او عاشق ذاتي است كه صوفيان هندي و شرقي از گذشتگاني دور در ذهن شرقيان كاشته اند. اين عشق محبوبي در جان او تصور نموده است كه خاصيتش فقط نشئه كردن شخص شخص خود اوست و بس. هر چه مي پرسند و هر چه مي بيند فقط ذات عشق است. وقتي دست او مي برند و خون ازجسم  او فوران مي كند و روي او به زردي مي رود. روي با خون سرخ مي كند كه به هنگام ديدار معشوق روي زرد و پژمرده او را ملاقت ننمايد. خداي  و عشق خداي حلاج براي تك تك بندگانش فقط دلي تپنده و مضطرب آفريده براي جوشش عشق وبس. شريعتي مي گويد اگر ميليونها حلاج به جهان بيايند و بروند نه كلمه اي فهم مي شود و نه حقي جابجا و نه تغيير احوالي.

او علاوه بر سه جريان شخصيت ساز فوق عامل چهارمي به نام Cite يا مدينه را سير فرهنگي جامعه اسلامي شمارش مي كند. اين بعد چهارم يك نظام اجتماعي خاص اسلامي است كه مانند ظرفي جمعي فرهنگ اسلامي را يكپارچه كرده است. اين ظرف نخستين بار در مدينه و با هدايت پيامبر شكل گرفته در اين ظرف اجتماعي ؛ طبقات؛ جايگاهها؛ ارزشها و... همه منصفانه و واقعي مشخص شده اند. از نظر وي در طول تاريخ هرجا يك جريان فكري منتسب به اسلام در يك ظرف اسلامي شبيه به مدينه ظهور نمايد؛  تيپهاي خاصي از مسلمانان با قرائت جديد و در زمانه خاص شكل مي گيرند