انسانها به مرور و با رشد مدنيت و رسيدن به سطح خاصي از رفا و دستيابي به فرصتهاي انديشيدن متوجه شدند كه انسان برخلاف ساير موجودات توانايي هاي خاصي براي دوركردن خود از غريزه و ويژگي هاي زيستي خود دارد. يعني همان چيزي كه كانت از آن به عنوان عقل متفكر نام مي برد نه ْآن چيزي كه ماكياولي عقل سوداگر يا ارسطو به عنوان عقل زيباشناس توصيف ميكنند.

علاوه براينها انديشمنداني مانند آگوست كونت و پيش از او ابن خلدون دريافتند كه انسان علاوه بر توانايي كنترل شخصي توانايي بروزخواصي رادارد كه درصورت جمع شدن و يكجانشيني با ديگران در انسان بروزمي كند. پديده هايي مانند جرم؛ حركتهاي انقلابي و اعتراضي؛ مدها؛ ادبيات جمعي و... نمودهايي از زندگي جمعي انسان مدرن مي باشد.

آگوست كنت چگونه علم جامعه شناسي را شناسايي و مدون كرد؟

كنت فيلسوفي بود كه در درجه نخست معتقد به Positivism بود اين عقيده مي گويد:

بشر در يك سير تكاملي و جبري با رشد علمش به جايي مي رسد كه عقايد ديني و فلسفي خود را به مرور از دست مي دهد و فقط برمبناي پزيتيوها يعني قطعيات زندگي مي كند.

او براساس اين عقيده پايه اي اش به دنبال اين بود كه جامعه بشري را مانند يك محلول شيميايي؛ پديده فيزيكي؛ بافت جسمي و... علمي بررسي نمايد  و خصوصيات و رفتار آنرا توصيف و در صورت امكان كنترل و پيش بيني نمايد. در واقع او براساس يك تئوري نسبي و داراي ايراد پوزيتيويسم  به علم درستي مانند جامعه شناسي رسيد. البته او بيشتر موفق به ارايه تعاريف اوليه؛ طبقه بندي و ارايه نمونه هاي مطالعاتي گرديد. درخصوص پوزيتيويسم؛ مصباح يزدي اشاره بسيار دقيقي دارد. وي مي گويد كه اين مكتب پاسخ كوبنده اي در برابر تماميت خواهي ايده آليستهاي دوران خود و تمام دورانهاست اما كوشش اين مكتب در در رد كامل متافيزيك امري نادرست و ناقص است.( کتاب آموزش فلسفه مصباح يزدي، جلد اول صفحه ۵۰)

باتوجه به رگه هاي تخصصي كنت درهندسه تحليلي و فلسفه مي توان روش و قصد وي را در تجربي نمودن علم شناخت جامعه درك نمود.

پس از كنت؛ هربرت اسپنسر انگليسي به سراغ مباحث عميق تري مانند تاريخچه و علل و تفاوتهاي جوامع بشري در پروسه رشد رفت. او بيشتر نظريات تكاملش با نگاه به آرا و عقايد داروين بود. وي علاقه مند به علمي كردن فرايند شكل گيري اخلاق در اجتماع بود.

لستروارد آمريكايي مساله كنشهاي اجتماعي در فرايند رشد جوامع را بررسي و مدون نمود. او كشف نمود كه در جوامع بشري شكل؛ كاركرد؛ تاريخچه و خلاصه كليه خصوصيات آن دسته از رفتارهايي كه ميان بيش از دونفر شكل مي گيرد مانند دوستي؛ داد وستد؛ مسابقه؛ نزاع؛ مشاركت اقتصادي؛ نيايش و..تاثير و نقش بسيار  زيادي در تكامل و توسعه جوامع دارد.

توجه لستر به نوع خاصي از رفتار اجتماعي در بين جوامع بشري مقدمه ظهور عقايد اميل دوركيم در قاعده مند نمودن علم جامعه شناسي گرديد. وي عقيده داشت ارزشهاي غير مادي و  قطعي وجود دارند كه مبناي شكل گيري ؛ تغيير و واكنش و رفتار جوامع بشري مي باشند.

ماكس وبر آلماني معتقد بود که روشهای علوم طبیعی را نمی توان درباره مسائل مورد بررسی در علوم اجتماعی بکار بست. وبر استدلال می کرد که چون دانشمندان اجتماعی جهان اجتماعی محیط زندگی خودشان را بررسی می کنند، همیشه قدری برداشت ذهنی در بررسیهایشان دخالت دارد. او معتقد بود که جامعه شناسان باید فارغ از ارزشهایشان کار کنند و هرگز نباید اجازه دهند که تمایلات شخصی شان در پژوهشها و نتیجه گیریهایشان دخالت کنند.

سير تحول علم جامعه شناسي از يك سنگ بناي ماتريالستي-پوزيتيويستي به سمت يك علم منحصر به فرد با ماهيتي غير مادي و تجربي آنگونه كه وبر ادعا نمود مي رود و در اين مسير از ابزارهاي گوناگون مانند روانشناسي؛ فلسفه؛ علوم تجربي و ازمايشگاهي و حتا مذهب  و اقتصاد براي رفع معضلات و نه تنها مشكلات جوامع و شبكه هاي اجتماعي بشري بهره مي گيرد.